روان شناسان مکتب روسیه:جرج ایوانویچ گرجیف،ایوان پاولف
جورج ایوانویچ گورجیف(۱۸۶۶ –۱۹۴۹)را عارف دانستهاند که آموزۀ خود را راه چهارم و "مسیحیت رازورمزگرا" توصیف کرد.گورجیف در دوران زندگی
خود بارها برای آموزش کار،کلاسهایی در سراسر بنیاد نهاد و بست.میگفت که آموزهای را که از تجربهها و سفرهای آغازین خود به باختر برده
بیانگر حقیقتی است که در دینهای باستانی و آموزههای خرد و فرزانگی یافته که به آگاهی از خود در زندگی روزمره مردمان و جایگاه مردمیت در
عالم مربوط میشود.
گورجیف باور داشت که مردمان نمیتوانند واقعیت را در حالات در جریان خود ببینند زیرا آگاهی ندارند،بلکه بیشتر در حالت"خواب بیداری"
هیپنوتیسمی زندگی میکنند.انسان زندگیش را در خواب زندگی میکند؛و در خواب میمیرد.مردم به صورت مردمماشینیهای خودکار ناخودآگاه
زندگی میکنند،اما میتوان"بیدار شد"و گونۀ به کلی متفاوتی از آدم شد.
بحث گورجیف این بود که بسیاری از شکلهای موجود سنت دینی و معنوی روی زمین،پیوند خود را با معنا و سرزندگی آغازین خود از دست دادهاند و
بنابراین دیگر نمیتوانند از راهی به مردمیّت خدمت کنند که در زمان شکلگیریشان نیت آنرا داشتند.در نتیجه مردمان در بازشناسی
راستیودرستیها(حقایق) آموزههای باستانی کوتاهی میکردند و بیشتر همانند مردمماشینهای خودکاری میشدند که میشد آنها را از بیرون
کنترل کرد و به شکل فزایندهای توانایی نشان دادن رفتارهای برخاسته از روانپریشی تودهای مییافتند که در جنگ جهانی۱۹۱۴- ۱۹۱۸شاهدش
بودیم.در بهترین حالت،فرقهها و مکتبهای گوناگون بازمانده تنها میتوانستند تکاملی یکسویه فراهم کنند که پیامدش مردمی به طور کامل
یکپارچه شده نبود.بنا به نظر گورجیف،تنها یک بُعد از سه بُعد شخص_یعنی یا عواطف،یا تن فیزیکی یا ذهن_میتوانستند در چنین مکتبها و
فرقههایی تکامل یابند و در کل به بهای قوا یا به قول گورجیف مرکزهای دیگرشان.در نتیجه این مسیرها نمیتوانند مردمی درست متوازن شده تولید
کنند.از این گذشته،هر کس که میخواهد یکی از مسیرهای رسیدن به دانش و شناخت معنوی را بپیماید(که گورجیف آنها را به سه مسیر_یعنی
مسیر فقیر یا مرتاض،مسیر راهب و مسیر یوگی_کاهش میداد)لازم است از زندگی در دنیا کناره بگیرد.بنابراین گورجیف به"راه چهارم"تکامل
بخشید"که میتوانست پاسخگوی نیازهای مردمان نوینی باشد که زندگی نوینی را در اروپا و امریکا زندگی میکنند.به جای تکامل بخشیدن به تن،
ذهن یا عواطف به طور جداگانه؛آموزۀ گورجیف روی هر سه کار میکرد تا تکامل درونی همهسویه و متوازن هر سه را به بار آورد.
گورجیف موازی با سنتهای معنوی دیگر،یاد میداد که هر کس باید تلاش چشمگیری نشان دهد تا آن گونه دگرگونی و تحولی را به وجود آورد که به
بیداری برسد.گورجیف به تلاشی که هر کس در عمل نشان میدهد،کار یا کار روی خود مینامید.
گورجیف در آموزۀ خود معنای مشخصی به متنهای گوناگون باستانی مانند انجیل و بسیاری از دعاهای دینی میداد.او ادعا میکرد که آن متنها
معنای بسیار متفاوتی از آنچه معمولاً به آنها نسبت داده میشود دارند."نخواب"،"بیدار شو"،زیرا ساعتش را نمیدانی"؛و "پادشاهی آسمانها در
درون است"نمونههایی از گفتههای انجیل است که به آموزهای روانشناسانه اشاره دارد که جوهرش فراموش شده است.
با بیاعتمادی به"اخلاق"که به توصیف او از فرهنگ به فرهنگ تغییر میکند،اغلب سطحی و سرشار از ناسازگاری است،گورجیف بر اهمیت وژدان
(وجدان) بسیار تأکید داشت.این را در همۀ مردمان یکی میپنداشت که در زیرخودآگاهشان مدفون شده،بنابراین هم از آسیب خوردن به دلیل روش
زندگی مردمان درامان مانده و هم بدون"کار روی خود"دسترسپذیر نیست.
برای فراهم آوردن شرایطی که بتوان با شدت بیشتری روی توجه درونی کار و تمرین کرد،گورجیف به شاگردانشان"رقصهای مقدس"یا"حرکات"را
آموزش میداد که دیرتر با نام حرکات گورجیف شناخته و به صورت گروهی اجرا میشدند. از این گذشته او مجموعهای از موسیقی به جا گذاشت که
از آنچه در دیدارهایش از معابد دورافتاده و جاهای دیگری شنیده بود الهام گرفته.
منبع:سایت ویکی پدیا/تاریخ مراجعه:99/8/17
درباره این سایت